تبلیغات
سراج الله (حریم رضوی) - ماجرای حلّه و یقین بر امامت امام رضا علیه السلام


در کشف الغمه از علی بن احمد کوفی نقل کردند که گفت: از کوفه متوجه خراسان بودم و دختر من حلّه ای به من داد که این را بفروش و برای من فیروزه ای بخر.
.
.
.
.
بقیه در ادامه مطلب

در کشف الغمه از علی بن احمد کوفی نقل کردند که گفت: از کوفه متوجه خراسان بودم و دختر من حلّه ای به من داد که این را بفروش و برای من فیروزه ای بخر. من آن را در میان وسایل خود بسته، هنگامی که به مرو رسیدم خادمان حضرت علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) آمدند و حله را طلبیدند که یکی از غلامان آن حضرت فوت شده حله می خواهند. من گفتم در میان وسایل من حله نیست. پس رفتند و برگشتند و گفتند مولای ما ترا سلام می رساند و می گوید با تو حله هست و اگر به خاطر نداری دختر تو آن را به تو داده که بفروشی و برای او فیروزه بخری و آن را در میان فلان وسیله گذاردی. پس به یادم آمد، بیرون آوردم و دادم و با خود گفتم که از او چند مسأله می پرسم، اگر جواب صحیح مطابق سؤال شنیدم یقین می کنم که او امام مفترض الطاعه است؛ پس آن مسأله ها را نوشتم و به سمت خانه آن حضرت روانه شدم، ازدحام مردم مانع رسیدن من به خدمت او آمد، با خود در فکر بودم که غلامی آمده گفت: یا علی بن احمد کوفی جواب مسأله های خود را بگیر و کاغذی به دست من داد. چون کاغذ را مطالعه نمودم همه مطالب آن، جواب مسأله های من بود به ترتیبی که نوشته بودم و به طریقی که می خواستم.


برگرفته از کتاب حدیقه الشیعه، مقدس اردبیلی



طبقه بندی: علم رضوی،

تاریخ : یکشنبه 20 تیر 1395 | 02:28 ب.ظ | نویسنده : محسن فاضل زاده | نظرات
.: Weblog Themes By salehon:.