تبلیغات
سراج الله (حریم رضوی) - مهمان با برکت
سلام کرد و گفت: «آقا! من بیمارم و از همه جا رانده شده ام.» امام رضا (علیه السلام) درون کاسه ای آب، سورة فاتحه را خواندند و از بالای سر او آب ها را ریختند. هم زمان با ریختن آب ها...
.
.
.
در ادامه مطلب
وقتی موکب امام رضا (علیه السلام) به بغداد رسید، مردی به نام رجب حمامی به استقبال امام آمد و گفت: «آقا! می شود پایتان را روی چشم های من بگذارید و مهمان خانه ام شوید؟»
امام رضا (علیه السلام) مهمان او شدند و شب هنگام از او خواستند که حمام را آماده کند تا امام استحکام کنند. رجب حمام را آماده کرد. امام رضا (علیه السلام) قبل از ورود به حمام، به غلامشان یاسر فرمودند که دو دست لباس در وسایل ایشان بگذارد. یاسر عرض کرد: «چرا؟» حضرت فرمودند: «بعد می فهمی».
 رجب همسایه ای داشت که مبتلا به نوع واگیردار بیماری برص بود و اگر با مردم ارتباط پیدا می کرد، دیگران هم مبتلا می شدند؛ بنابراین به خاطر این مرض، خانه نشین شده بود.
 

این مرد بیمار شنید که امام رضا (علیه السلام) به خانة همسایه اش آمده اند و شب می خواهند استحمام کنند. خودش را به کسی رساند که حمام را روشن می کرد و مبلغی پول به او داد و گفت: «لحظه ای که امام هشتم (علیه السلام) در حمام هستند، به من اجازه بده که وارد حمام شوم. شاید مرا شفا دهند و از این در به دری نجات پیدا کنم.»
 وقتی حضرت در حال استحمام بودند، این مرد بیمار هم وارد شد. سلام کرد و گفت: «آقا! من بیمارم و از همه جا رانده شده ام.» امام رضا (علیه السلام) درون کاسه ای آب، سورة فاتحه را خواندند و از بالای سر او آب ها را ریختند. هم زمان با ریختن آب ها تمام لکه های برص که در بدن که  آن مرد بود، از بین رفت. بعد از حضرت به غلامشان فرمودند: «حالا یک دست از آن لباس هایم را به او بپوشان.»

 
حجت الاسلام و المسلمین هاشمی نژاد، رواق امام خمینی رحمه الله، 27 مهر 89



طبقه بندی: علم رضوی،

تاریخ : چهارشنبه 25 اسفند 1395 | 09:01 ب.ظ | نویسنده : محسن فاضل زاده | نظرات
.: Weblog Themes By salehon:.