تبلیغات
سراج الله (حریم رضوی) - مطالب اردیبهشت 1395
بیش از دوازده قرن از تاریخ بنای حرم مطهر می گذرد. در طول تاریخ، بقعه و روضه منوره در سه مرحله تجدید بنا یا مرمت کلی شده است که این مراحل پس از خرابیهای صورت گرفته توسط سبکتکین و غزهای ترکمان و مغول ها بوده است.

.
.
.
.

ادامه مطلب

طبقه بندی: شناخت حرم امام رضا(ع)،

تاریخ : پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395 | 07:09 ب.ظ | نویسنده : محسن فاضل زاده | نظرات
با شهادت امام رضا(ع) در سال 203 پیکر پاکش در کنار قبر هارون الرشید به خاک سپرده شد، این امارت در میان باغی بزرگ و زیبا قرار داشت که متعلق به حمید بن قحطبه والی توس بود. گویند هنگامی که امام رضا(ع) به مرو می رفتند در بین راه در خانه حمید بن قحطبه فرود آمدند و محل تدفین خود را مشخص نمودند.
.
.
.
.

ادامه مطلب

طبقه بندی: شناخت حرم امام رضا(ع)،

تاریخ : پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395 | 07:05 ب.ظ | نویسنده : محسن فاضل زاده | نظرات
روضه منوره حضرت رضا علیه السلام که قبله آمال شیعیان و محبان اوست، بیش دوازده قرن سابقه تاریخی دارد .کاشی های ممتاز و نیز کتیبه اطراف جبهه خارجی در پیش روی مبارک در رواق دارالحفاظ، از شاهکارهای بی نظیر و از قدیمی ترین کاشی های عهد اسلام است.
.
.
.
.

ادامه مطلب

طبقه بندی: شناخت حرم امام رضا(ع)،

تاریخ : پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395 | 07:01 ب.ظ | نویسنده : محسن فاضل زاده | نظرات
زلزله سال 1084 به دکان ها و کسب و کار مردم اطراف حرم و صحن مقدس عتیق، صدمات زیادی وارد کرده است،بدین خاطر امنای آستان قدس رضوی و به ویژه متولی این آستان ملائک پاسبان، تخفیفات ویژه ای در اجاره بهای دریافتی از افراد قمری قایل شده اند.

.
.
.
.
.

ادامه مطلب

طبقه بندی: علم رضوی، شناخت حرم امام رضا(ع)،

تاریخ : دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 | 12:33 ب.ظ | نویسنده : محسن فاضل زاده | نظرات

امام علی ‌بن موسی‌الرضا(ع) هشتمین امام شیعیان از سلاله‌ی پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام(ص) می‌باشند.

.

.

.

.



ادامه مطلب

طبقه بندی: علم رضوی،

تاریخ : دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 | 12:19 ب.ظ | نویسنده : محسن فاضل زاده | نظرات
http://razavi.aqr.ir/Portal/Picture/ShowPicture.aspx?ID=008e5dee-f880-4c16-a787-4a455109d915&Width=842


برای دیدن با کیفیت بهتر،لطفا به اینجا کلیک کنید.



طبقه بندی: اینفوگرافی رضوی،

تاریخ : دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 | 12:16 ب.ظ | نویسنده : محسن فاضل زاده | نظرات
http://razavi.aqr.ir/Portal/Picture/ShowPicture.aspx?ID=5646eaac-ae5b-4adb-ba4e-966b4a0a6d14

در روایت است که سه نفر از سران واقفیه به نام های علی بن ابی حمزه و احمد بن سرّاج و حسین بن هاشم معروف به ابن المکاری نزد حضرت رضا (علیه السلام) آمدند. علی بن ابی حمزه به حضرت گفت: پدرت چه شد؟ فرمود: از دنیا رفت. پرسید: با مرگ؟ فرمود: آری. گفت: به چه کسی وصیت کرد؟ فرمود: به من. گفت: پس آن امامی که اطاعت او از جانب خداوند واجب است شمایید؟ فرمود: آری.
آن دو نفر دیگر گفتند: خداوند به شما قدرت داده است، حضرت فرمود: وای بر تو، چه قدرتی؟ آیا می خواهید به بغداد روم به هارون بگویم من امام واجب الاطاعه هستم، به خدا که وظیفة من این نیست، آن چه به شما گفتم به این جهت بود که به من خبر رسید شما دچار تفرقه شده اید، خواستم تا سرّ شما به دست دشمنان نیفتد. علی بن ابی حمزه گفت: شما چیزی را ظاهر کرده ای که هیچ یک از پدران شما علنی نمی کرد و به زبان نمی آورد. حضرت فرمود: چنین نیست، به خدا سوگند که بهترینِ پدرانم رسول الله (صلی الله علیه و آله) به زبان آورد وقتی خداوند به او دستور داد تا اقوام نزدیک خود را بیم دهد و او چهل نفر از خاندان خود را دعوت کرد و به آنها گفت: من فرستادة خدا بر شمایم و آنکه بیش از همه تکذیب کرد و به او حمله ور شد، عمویش ابولهب بود. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آنها فرمود: اگر ابولهب یک خراش به من بزند، من پیامبر نیستم و این اوّلین نشانة پیامبری من است که برای شما اظهار می کنم. (سپس حضرت رضا (علیه السلام) فرمود) و من نیز می گویم: اگر هارون یک خراش بر من وارد کند، من امام نیستم و این اولین نشانة امامت است که برای شما اظهار می کنم.
علی بن ابی حمزه گفت: ما از پدران شما روایت داریم که کارهای امام (غسل، کفن، نماز و دفن) را جز امام، متولّی نمی شود (یعنی اگر شما امام بودی باید این امور را در مورد پدرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) انجام می دادی با آنکه شما در مدینه بودی و ایشان در بغداد) حضرت فرمود: آیا حسین بن علی (علیهما السلام) امام بود یا نه؟ گفت: آری. فرمود: عهده دار کار او که بود؟ گفت: علی بن الحسین. فرمود: علی بن الحسین کجا بود؟ او که در دست عبیدالله بن زیاد گرفتار بود؟ گفت: او مخفیانه آمد و امور پدر را انجام داد و برگشت. حضرت فرمود: اگر علی بن الحسین (که در زندان و اسیر بود) توانست به کربلا بیاید و کارهای پدر را انجام دهد، صاحب این امر - یعنی حضرت رضا (علیه السلام) - نیز می تواند (از مدینه) به بغداد آید و متولّی کار پدر شود و برگردد با اینکه او در زندان و اسارت نیست ... . 1

دستور دوری از واقفیه
حضرت تلاش گسترده ای برای دفع این شبهه، و مقابله با این گروه منحرف و خطرناک به کار گرفت، گاهی به بحث با رؤسا یا طرفداران آنها می پرداخت و گروهی را با نشان دادن برخی معجزات هدایت می کرد و گاهی به افشاگری در مورد آنها می پرداخت و خیانت و دروغگویی آنها را بیان می کرد؛ گاهی شیعه را از همنشینی با آنها منع می کرد و گاهی آنها را به شدت مورد لعن و مذمّت قرار می داد.
محمد بن عاصم می گوید: حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: به من خبر رسیده است که با واقفیه همنشین هستی. عرض کردم: فدایت شوم من با آنها همنشین هستم ولی با آنها هم عقیده نیستم. حضرت فرمود: با آنها همنشین مباش، خداوند عزّ و جلّ می فرماید: در کتاب بر شما نازل شده است که چون شنیدید به آیات الهی کفر می ورزند و مسخره می کنند با آنها منشینید تا به سخن دیگر پردازند و گرنه شما هم مثل آنها خواهید بود و منظور از آیات الهی، اوصیا هستند که واقفیه به آنها کفر ورزیدند. 2
و این حدیث شریف و مانند آن، درسی است برای پیروان حضرت رضا (علیه السلام) که از همنشینی با کسانی که مخالف دین و اهل بیت (علیهم السلام) هستند، بپرهیزند و در محافل آنها شرکت نجویند.

منبع: کتاب حکایت آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی



----------------------------------------------------
1 . بحارالانوار، ج48، ص261 و اختیار الرجال، ص463.
2. بحارالانوار، ج48، ص264.




طبقه بندی: علم رضوی،

تاریخ : دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 | 12:11 ب.ظ | نویسنده : محسن فاضل زاده | نظرات
http://razavi.aqr.ir/Portal/Picture/ShowPicture.aspx?ID=6469a901-8da6-472d-a6e1-07df26b8234d

حضرت (علیه السلام) مکرر در مورد شهادت خویش به وسیلة مأمون و چگونگی آن خبر داده بود که به پاره ای از آن اشاره می کنیم.
گاهی حضرت می فرمود: من به سفری می روم – خراسان – که از آن بر نمی گردم1 و چون مأمون حضرت را برای ولایت عهدی از مدینه به خراسان احضار کرد، راوی می گوید: حضرت برای وداع با رسول الله (صلی الله علیه و آله) به حرم آمد و با صدای بلند می گریست. به حضرت سلام کردم و ولایت عهدی را تبریک گفتم. فرمود: مرا از کنار جدم رسول الله (صلی الله علیه و آله) بیرون می برند و من در غربت خواهم مرد و کنار هارون دفن خواهم شد2 و به همین جهت بود که هنگام خروج از مدینه دستور داد تا بر او بگریند. 3
چون مأمون در ظاهر به حضرت رضا (علیه السلام) اظهار علاقه می نمود و از امامت علی (علیه السلام) در محافل دفاع می کرد، حضرت رضا (علیه السلام) به دوستان خود می فرمود: مأمون با سخنان خود شما را فریب ندهد، به خدا سوگند مرا کسی جز او نمی کشد و من چاره ای ندارم جز آنکه، آنچه مقرّر شده است، انجام شود. 4
در جریان دیگری راوی می گوید: دیدم هارون - خلیفه عباسی - از یک در مسجدالحرام بیرون آمد و حضرت رضا (علیه السلام) از در دیگر و حضرت فرمود: یا بُعْدَ الدَّارِ وَ قُرْبِ الْمُلْتَقی إنَّ طوسَ سَتَجْمَعَنی و ایاهُ؛ چه دور است خانه و نزدیک است ملاقات، شهر طوس میان من و او جمع خواهد کرد5 و می دانیم که قبر هارون کنار قبر حضرت رضا (علیه السلام) است.
و گاهی در مسجد مدینه در حالیکه هارون مشغول سخنرانی بود، می فرمود: تَرَونی و ایاهِ نُدْفَنُ فی بیتٍ واحد، یعنی مرا با او در یک اتاق مدفون خواهید دید 6و گاهی نیز می فرمود: من و هارون مثل این دو خواهیم بود و دو انگشت سبابه و وسطی را به یکدیگر می چسباند. راوی گوید: معنی سخن حضرت را نفهمیدم تا آن که حضرت کنار هارون به خاک سپرده شد. 7

منبع: کتاب حکایت آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی



-------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، 1/ 233.
2. همان، ج 1، ص 234.
3. همان، ج 1، ص 235.
4. همان، ص 199.
5. الاتحاف بجب الاشراف 59؛ ر.ک: اعلام الهدایه، ص 36.
6. همان.
7. همان.



تاریخ : دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 | 12:09 ب.ظ | نویسنده : محسن فاضل زاده | نظرات
http://razavi.aqr.ir/Portal/Picture/ShowPicture.aspx?ID=150d2f60-c030-4733-b462-cfc6dd0c67f9

حسن بن فضال گوید: حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: هر که مصایب ما را یاد کند و بر آنچه با ما شده بگرید، در روز قیامت در درجة ما، با ما خواهد بود. و هر که او را به یاد مصایب ما اندازند و بگرید و بگریاند، چشم او نگرید آن روز که چشم ها می گرید و هر که در مجلسی نشیند که امر ما در آن زنده می شود، دلش نمیرد روزی که دل ها می میرد. 1

اشک های جاری در مصیبت سید الشهداء (ع)
امام رضا (علیه السلام) فرمود: محرم، ماهی است که اهل جاهلیت، جنگ را در آن حرام می دانستند، (ولی) خون های ما در آن حلال شمرده شد و حرمت ما هتک گردید و فرزندان و زن های ما اسیر گشتند، در خیمه های ما آتش افکندند و هرچه از اثاث بود، غارت شد و برای پیامبر خدا نسبت به ما هیچ حرمتی مراعات نگردید.
«إِنَّ یَوْمَ الْحُسَیْنِ أَقْرَحَ جُفُونَنَا وَ أَسْبَلَ دُمُوعَنَا وَ أَذَلَّ عَزِیزَنَا؛ ...» همانا روز (مصیبت و قتل) حسین، پلک های ما را (از کثرت اشک) مجروح کرد و اشک ما را سرازیر نمود، عزیر ما را در سرزمین غم و بلا خوار کرد و برای ما تا روز قیامت، غم و بلا به ارث گذارد. «فَعَلَى مِثْلِ الْحُسَیْنِ فَلْیَبْکِ الْبَاکُونَ فَإِنَّ الْبُکَاءَ عَلَیْهِ یَحُطُّ الذُّنُوبَ الْعِظَام»؛ (بر همچون حسین باید گریه کنندگان بگریند، همانا گریه بر او گناهان بزرگ را فرو می ریزد.)
وقتی ماه محرم می شد، کسی امام رضا (علیه السلام) را خندان نمی دید و غم بر او چیره می گشت تا آن که ده روز می گذشت، روز دهم، روز مصیبت و غم و گریه او بود و می فرمود: این روزی است که حسین صلوات الله علیه در آن کشته شد. 2

گریه بر حسین (ع)
ریان بن شبیب گوید: در اول محرم نزد حضرت رضا (علیه السلام) رفتم، فرمود: ای پسر شبیب!‌ آیا روزه داری؟ عرض کردم: خیر؛ فرمود: امروز روزی است که زکریا در آن دعا کرد، سپس فرمود: ای پسر شبیب، محرّم همان ماهی است که اهل جاهلیت در گذشته جنگ و ظلم را به جهت احترام این ماه، حرام می دانستند، ولی این امّت، نه حرمت ماه را شناخت و نه حرمت پیامبر خود را؛ در این زمان، فرزندان پیامبر را کشتند و زنان او را اسیر کردند و اثاث او را به غارت بردند، خداوند ایشان را نیامرزد.
یا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَی‏ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَینِ بْنِ عَلِی (علیهما السلام) فَإِنَّهُ ذُبِحَ کَمَا یذْبَحُ الْکَبْشُ» ای پسر! شبیب اگر بر چیزی می گریی، بر حسین بن علی بن ابیطالب (علیهما السلام) گریه کن که او را مانند گوسفند سر بریدند، همراه او هجده مرد از خاندان او کشته شدند که در روی زمین مانند نداشتند، آسمان ها و زمین های هفتگانه بر قتل او گریستند، چهار هزار فرشته برای کمک به او نازل شدند و چون حضرت را کشته یافتند، نزد قبر او ژولیده و غبار آلود تا قیام قائم خواهند بود و از یاران وی می باشند و شعار آنها: یا لثارات الحسین (خونخواهان حسین) است.
ای پسر شبیب! اگر خوشحال می کند تو را که خداوند عزّ و جلّ را بدون گناه ملاقات کنی، حسین (علیه السلام) را زیارت کن. ای پسر شبیب، اگر خوشحال می کند تو را که در غرفه های ساخته شده در بهشت با پیامبر (صلی الله علیه و آله) ساکن شوی، قاتلان حسین را لعنت کن.
ای پسر شبیب! اگر خوشحال می کند تو را که ثوابی مثل ثواب کسی که با حسین شهید گشته است ببری، هرگاه او را یاد کنی بگو ای کاش من با ایشان بودم و به رستگاری بزرگ می رسیدم.
ای پسر شبیب! اگر خوشحال می کند تو را که با ما در درجات بلند بهشت باشی، در غم ما غمگین و در خوشحالی ما خوشحال باش و بر تو باد به ولایت ما که اگر مردی سنگی را دوست بدارد (یا ولی خود بگیرد) خداوند او را در قیامت با آن محشور می کند. 3

منبع: کتاب حکایت آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی



-----------------------------------------
1 . بحارالانوار، ج44، ص278 از امالی صدوق.
2. بحارالانوار، ج44، ص283 از امالی صدوق، مجلس 27.
3. بحارالانوار، ج44، ص286 از امالی صدوق و عیون اخبار الرضا (علیه السلام).




طبقه بندی: علم رضوی،

تاریخ : دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 | 12:07 ب.ظ | نویسنده : محسن فاضل زاده | نظرات

http://razavi.aqr.ir/Portal/Picture/ShowPicture.aspx?ID=6a91dd98-03eb-4728-9949-4ca395f2e9fa
1- هنگامی که امام را از مدینه به خراسان دعوت کردند آن حضرت فضای مدینه را از کراهت و نارضایی خود پر کرد، به طوری که همه کس در پیرامون امام یقین کردند که مأمون با نیت سوء، حضرت را از وطن خود دور می کند. امام بدبینی خود به مأمون را با هر زبانِ ممکن به همة گوش ها رساند. امام بر همه ثابت کرد که این سفر، سفر مرگ اوست. همة کسانی که باید طبق انتظار مأمون نسبت به او خوشبین و نسبت به امام به خاطر پذیرشِ پیشنهاد او بدبین می شدند، در اولین لحظات این سفر، دلشان از کینه ی مأمون که امام عزیزشان را اینطور ظالمانه از آنان جدا می کرد و به قتلگاه می برد لبریز شد.
2- هنگامی که در مرو، پیشنهاد ولایتعهدی آن حضرت مطرح شد، حضرت به شدت استنکاف کردند و تا وقتی مأمون صریحاً آن حضرت را تهدید به قتل نکرد، آن را نپذیرفتند. این مطلب همه جا پیچید که علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) ولیعهدی و پیش از آن خلافت را که مأمون به او با اصرار پیشنهاد کرده بود نپذیرفته است.
خود امام از هر فرصتی، اجباری بودن این منصب را به گوش این و آن می رساند، همواره می گفت من تهدید به قتل شدم تا ولیعهدی را قبول کردم.
3- با این همه علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) فقط بدین شرط ولیعهدی را پذیرفت که در هیچ یک از شئون حکومت دخالت نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد و مأمون که فکر می کرد فعلاً در شروع کار، این شرط قابل تحمل است و بعدها به تدریج می توان امام را به صحنة فعالیت های خلافتی کشانید، این شرط را از آن حضرت قبول کرد.
4- اما بهره برداری اصلی امام از این ماجرا بسی از اینها مهمتر است. امام با قبول ولیعهدی، تدبیرها و چاره جویی های زیرکانه، دست به حرکتی می زند که در تاریخ زندگی ائمه (علیهم السلام) بی نظیر بوده است و آن برملا کردن داعیة امامت شیعی در سطح عظیم اسلام و دریدن پردة غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همة مسلمان هاست. تریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام در آن، سخنانی را که در طول یکصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقیه و به یاران نزدیک گفته نشده بود به صدای بلند فریاد کرد و با استفاده از امکانات معمولی آن زمان که جز در اختیار خلفا و نزدیکان درجة یک آنها قرار نمی گرفت، آن را به گوش همه رساند.
5- درحالی که مأمون امام را جدا از مردم می پسندید و این جدایی را در نهایت وسیله ای برای قطع رابطة معنوی و عاطفی میان امام و مردم می خواست، امام در هر فرصتی خود را در معرض ارتباط با مردم قرار می داد، با اینکه مأمون آگاهانه، مسیر حرکت امام از مدینه تا مرو را به طرزی انتخاب کرده بود که شهرهای معروف به محبت اهل بیت (علیهم السلام)، مانند کوفه و قم در سر راه قرار نگیرند. امام در همان مسیر تعیین شده، از هر فرصتی برای ایجاد رابطة جدیدی میان خود و مردم استفاده کرد. در جای جای این سفر طولانی، فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد، در مرو که سر منزل اصلی و اقامتگاه خلافت بود هم هرگاه فرصتی دست داد حصارهای دستگاه حکومت را برای حضور در انبوه جمعیت مردم شکافت.
6- نه تنها سر جنبانان تشیع از سوی امام به سکوت و سازش تشویق نشدند؛ بلکه قراین حاکی از آن است که وضع جدید امام موجب دلگرمی آنان شد و شورش گرانی که بیشترین دوران های عمر خود را در کوه های صعب العبور و آبادی های دوردست و با سختی و دشواری می گذراندند با حمایت امام علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) حتی مورد احترام و تجلیل کارگزاران حکومت در شهرهای مختلف نیز قرار گرفتند. شاعر ناسازگار و تند زبانی چون دعبل که هرگز به هیچ خلیفه و وزیر و امیری روی خوش نشان نداده و هیچ یک از سرجنبانان خلافت از تیزی زبان او مصون نمانده بود و به همین دلیل همیشه مورد تعقیب و تفتیش دستگاه های دولتی به سر می برد، توانست به حضور امام و مقتدای محبوب خود برسد و معروفترین و شیواترین قصیدة خود را که ادعانامة نهضت علوی بر ضد دستگاه های خلافت اموی و عباسی است برای آن حضرت بسراید و شعر او در زمانی کوتاه به همة اقطار عالم اسلام برسد.
مأمون نه تنها با حضور امام نتوانست معارضان شیعی خود را به خود خوشبین و دست و زبانِ تند آنان را از خود و خلافت خود منصرف سازد؛ بلکه حتی علی بن موسی (علیهما السلام)، مایة امان و اطمینان و تقویت روحیة آنان نیز شده بود، در مدینه و مکه و دیگر اقطار مهم اسلامی نه فقط نام علی بن موسی (علیهما السلام) به تهمت، حرص به دنیا و عشق به مقام و منصب از رونق نیفتاده، بلکه حشمت ظاهری بر عزت معنوی او افزود و زبان ستایش گران پس از ده ها سال به فضل و رتبة معنوی پدران مظلوم و معصوم او گشوده شد.
کوتاه سخن آنکه مأمون در این قمار بزرگ نه تنها چیزی به دست نیاورد که بسیاری چیزها را از دست داد.

منبع: کتاب انسان 250 ساله مقام معظم رهبری



طبقه بندی: علم رضوی،

تاریخ : دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 | 12:02 ب.ظ | نویسنده : محسن فاضل زاده | نظرات
.: Weblog Themes By salehon:.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3